خلاصه قسمت هشتم سریال ماه پیکر

حلیمه میره پیش مصطفی و براش شاه بلوط میبره مصطفی ميگه مادر مرا میکشند حلیمه مصطفی رو بغل میکنه و میگه اگه اینکارو هم بکنند باز همدیگر رو خواهیم دید.احمد به درویش دستور میده و میگه جلادها رو خبر کن امشب باید کار تموم بشه.. احمد به ریحان آقا میگه اناستازیا رو بیارید، اناستازیا در زندان داره بیهوش میشه و روی زمین میوفته و به سختی نفس میکشه چون مشعل روشن بوده اکسیژن زندان کم شده و اناستازیا تو رویاهاش با پدر و مادرش حرف ميزنه و فکر میکنه که داره میمیره اما یه دفعه احمد رو میبینه و بهوش میاد احمد اناستازیا رو در آغوش میگیره همین موقع صدای اذان میاد و جلاد ها به سراغ مصطفی میرن حلیمه در زندان جلاد ها رو میبینه و داد میزنه ظالم ها اینکارو نکنید و همش مصطفی رو صدا میزنه،احمد داره فکر میکنه و یاد برادرش محمود میوفته و سریع میره به سمت زندان، مصطفی شاه بلوطاشو به جلاد ها میده تا شاید نکشن ولی جلاد ها به سمت مصطفی میرن و طناب رو دور گردنش ميندازن همین موقع احمد میرسه و نمیزاره مصطفی رو بکشن و مصطفی رو در آغوش میگیره و حلیمه رو هم ازاد میکنه و میگه اگه یکبار دیگه اشتباه کنی جانت رو میگیرم حلیمه هم از احمد بخاطر نجات مصطفی تشکر میکنه احمد میره تو اتاقش اناستازیا هم اونجاست و با اناستازیا دردودل میکنه و میگه نتوانستم برادر را بکشم اورا نخواهم کشت اناستازیا هم سرشو میزاره رو شونه ی احمد و خوابش میبره
صفیه سلطان و بلبل رو نشون میدن که بلبل داره پول میشماره و صفیه میگه این پول ها برای ینی چری ها باید خرج بشه،صبح: اناستازیا از خواب بیدار میشه و میره سراغ اون راه مخفی از طرفی حکیم دربار میاد و ميخواد سلطان رو ببینه ریحان اقا حکیم رو میبره تو یه اتاق و ازش راجع به دلیل اومدنش میپرسه حکیم میگه سلطان محمد با سم کشته شده و حالا ميخوان احمد رو بکشن ریحان اقا حکیم رو با چاقو میکشه و اناستازیا این صحنه رو میبینه چون اون راه مخفی به اتاقی که حکیم توش بوده راه داشته ریحان متوجه ی حضور آناستازیا میشه و اونو گیر میندازه و با دو سیلی آناستازیا رو بیهوش میکنه.. از طرفی سرباز ها برای هدیه تاجگذاری به قصر حمله کردن و احمد نگرانه اما صفیه مياد و میگه من پول رو میدم ولی در قبالش از حکم تبعید من دست بکش اما احمد قبول نمیکنه